
کاش ميتونستم همسفر تو باشم....
اما اونقدر مغرورم که اين و هيچوقت بهت نميگم....
نميگم که آرزو دارم بهت بگم که تو همونی که
ميتونی تسکين دردای من باشی....
اما من.....هيچوقت به روی خودم نميارم که
به تو احساس دارم.
نميخوام غرورم بشکنه.........
يه ذره دروغ گفتم......
ميترسم......
ميترسم.همين رو هم از دست بدم...
من که به خط و خبری از تو قناعت ميکنم...
اما خودت ميدونی که.......
هر آفرينشی يه عشقی داره....
بی خيال....
من اصلآ هيچکس رو ديوونه وار و زيادی دوست ندارم...
اصلآ تو رو هم دوست ندارم....
کی گفته دارم بهت عادت ميکنم؟؟
تو هم برای من کسی هستی مثل بقيه آدما.......
من که تورو اهلی نکردم.....
تو که گل سرخ من نبودی......
همه شب ها مثل همند......
همشون....
بيخيال......
باز دروغ گفتم... |